درختچه خزان زده تنها هم همچون اسلا ف خود در جنگل در رویاهایش بهار سبز را میبیند.دوشنبه ۲۶ اکتبر ۲۰۰۹
پنجشنبه ۲۲ اکتبر ۲۰۰۹
ازفردین تا . . .
مرگ حقه ولی چه مرگی ,ماهر روز داریم میمیریم بخاطر یکروز زندگی. این مرگه ؟همه داریم میمیریم زندگی کجاست؟ علی (تابش) هر روز مرد به امید یکروز زندگی که قبلا داشت ولی بهش نرسید . . .زنده یاد فردین ببینید . . .
این حرفهای کسی هست که قلب های مردمی را تسخیر کرده بود و سلطانش شده بود نه با زور و سر نیزه وهر آنچه که سلاطین به آن متوسل میشوند بلکه در آغاز با زور بازو بشیوه جوانمردان این سرزمین با مدال نقره کشتی جهانیش در توکیو و بعد با هنرش در سلطان قلبها, گنج قارون وهمای سعادت . . . وبعدش هم که نیازی به تعریف نیست که همگان میدانند که به هنر و هنر مندان بویژه آنانی که از میان مردم و از مردم بودند چه گذشت که اینهم تازگی نداشت و با تکه تکه شدن و به تاراج رفتن بهارستان در هزار و اندی سال پیش آغاز شد و هنوزم متاسفانه ادامه دارد که برای آنهم باز احتیاجی به توضیح خاصی نیست که حکایات معتمد آریاها و پناهی ها و . . . ادله ایی بر این ادعا .
دوشنبه ۱۲ اکتبر ۲۰۰۹
ترانه پاییز . . .
شنبه ۱۰ اکتبر ۲۰۰۹
جایزه نوبل . . .

شنبه ۳ اکتبر ۲۰۰۹
از گفته ها . . .

Marie von Ebner-Eschenbach
جمعه ۲۵ سپتامبر ۲۰۰۹
سر اومد زمستون ( NYC (winter is over
سراومد زمستون، شکفته بهارون
گل سرخ خورشيد باز اومد و شب شد گريزون
کوهها لاله زارن، لالهها بيدارن
تو کوهها دارن گل گل گل آفتابو ميکارن
توی کوهستون، دلش بيداره
تفنگ و گل و گندم داره مياره
توی سينهاش جان جان جان
يه جنگل ستاره داره، جان جان، يه جنگل ستاره داره
سراومد زمستون، شکفته بهارون
گل سرخ خورشيد باز اومد و شب شد گريزون
لبش خنده نور
دلش شعله شور
صداش چشمه و يادش آهوی جنگل دور
توی کوهستون، دلش بيداره
تفنگ و گل و گندم داره مياره
توی سينهاش جان جان جان
يه جنگل ستاره داره، جان جان، يه جنگل ستاره داره
پنجشنبه ۲۴ سپتامبر ۲۰۰۹
شنبه ۱۹ سپتامبر ۲۰۰۹
گفتی که با د مرده است

گفتی که:
باد، مرده ست!
از جای بر نکنده یکی سقف راز پوش
بر آسیاب ِ خون،
نشکسته در به قلعه بیداد،
بر خاک نیفکنیده یکی کاخ
باژگون.
مرده ست باد!
گفتی:
بر تیزه های کوه
با پیکرش،فروشنده در خون،
افسرده است باد!
تو بارها و بارها
با زندگیت
شرمساری
از مردگان کشیده ای.
این را،من
همچون تبی
درست
همچون تبی که خون به رگم خشک می کند
احساس کرده ام
وقتی که بی امید وپریشان
گفتی:
مرده ست باد!
بر تیزه های کوه
با پیکر کشیده به خونش
افسرده است باد!
آنان که سهم شان را از باد
با دوستان قبان معاوضه کردند
در دخمه های تسمه و زرد آب،
گفتند در جواب تو، با کبر دردشان:
زنده ست باد!
تا زنده است باد!
توفان آخرین را
در کار گاه ِ فکرت ِ رعد اندیش
ترسیم می کند،
کبر کثیف ِ کوه ِ غلط را
بر خاک افکنیدن
تعلیم می کند !
آنان
ایمانشان
ملاطی
از خون و پاره سنگ و عقاب است.
گفتند:
باد زنده است،
بیدار ِ کار ِ خویش
هشیار ِ کار ِ خویش!
گفتی:
نه ! مرده
باد!
زخمی عظیم مهلک
از کوه خورده
باد!
تو بارها و بارها
با زندگیت شر مساری
از مردگان کشیده ای،
این را من
همچون تبی که خون به رگم خشک می کند
احساس کرده ام
(احمد شاملو)
سهشنبه ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۹
آزادی . . .
شنبه ۱۲ سپتامبر ۲۰۰۹
پنجشنبه ۱۰ سپتامبر ۲۰۰۹
نکته . . .
دوشنبه ۷ سپتامبر ۲۰۰۹
بیا د معلم . . .
پسرك لبو فروش چهارشنبه ۲ سپتامبر ۲۰۰۹
رقص
رقص ایرانی
چو گل های سپید صبحگاهی
در آغوش سیاهی
شکوفا شو
به پا برخیز و پیراهن رها کن
گره از گیسوان خفته وا کن
فریبا شو
گریزا شو
چو عطر نغمه کز چنگم تراود
بتاب آرام و در ابر هوا شو
به انگشتان سر گیسو نگه دار
نگه در چشم من بگذار و بردار
. . .
* * *
چو رقص سایه ها درروشنی شو
چو پای روشنی در سایه ها رو
گهی زنگی بر انگشتی بیاویز
نوا و نغمه ای با هم بیامیز
دل آرام
میارام
گهی بردار چنگی
به هر دروازه رو کن
سر هر رهگذاری جست و جو کن
به هر راهی نگاهی
به هر سنگی درنگی
برقص و شهر را پر های و هوی کن
(سیاوش کسرایی)
تمام شعر را دراینجا بخوانید . . .
دوشنبه ۳۱ اوت ۲۰۰۹
سفر به خیر ( شفیعی کد کنی)

به کجا چنین شتابان ؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان ؟
همه آرزویم
اما چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان ؟
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر ! اما تو دوستی خدا را
چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را













